تبليغاتX
نگاه ها و چشم ها
به نظر من اگر فیلم تازه اکران شده 300 هیچ ارزشی بصری، سینمایی برای ما ایرانیان، یا بهتر بگویم برای کل بییننده گان این فیلم نداشته است، لااقل یک فایده برای ما ایرانیان و مخصوصاً خود من داشته است، آن هم اینکه باعث شد، چند روز پیش . . .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 1386/02/25ساعت 19 توسط فرهاد

اثر: جان ادگار وايدمن
مترجم: اسدالله امرايی

مردی موز در دست در باران قدم می زند. از کجا می‌آيد؟ به کجا می‌رود؟ چرا موز می‌خورد؟ باران با چه شدتی می‌بارد؟ موز را از کجا آورده؟ اسم موز چيست؟ با چه سرعتی حرکت می‌کند؟ آيا به باران اهميتی می‌دهد؟ توی ذهنش چی می‌گذرد؟. کی اين پرسش‌ها را می‌پرسد؟ کی قرار است جواب بدهد؟

چرا؟ اهميتی هم دارد؟ درباره‌ی مردی . . .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 1386/02/22ساعت 16 توسط فرهاد

تا چند شب پيش صداي بلبل را نشنيده بودم، ولي درباره اين پرنده و صدايش داستان‌هاي زيادي شنيده بودم. شنيده بودم، بلبل پرنده‌اي است كه دل همه عشاق را به جوش مي‌آورد.
پرنده‌اي است، كه . . .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/02/19ساعت 13 توسط فرهاد

بچه كه بودم، هميشه از خودم مي‌پرسيدم، ما آدم‌ها براي چه به اين دنيا آمده‌ايم؟
براي چه بايد هر روز صبح از خواب بيدار شويم، غذا بخوريم، كار كنيم، استراحت كنيم، خودمان را بشوريم، حرف بزنيم، برويم، بياييم، آرايش كنيم، موهايمان را كوتاه كنيم، ورزش كنيم ازدواج كنيم،‌ بچه دار شويم . . .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 1386/02/17ساعت 19 توسط فرهاد

 اثر: ریموند کارور
 ترجمه:فرزانه طاهری

همان مرد کور، دوست قدیمی زنم. بله، خود او داشت می آمد شب را پیش ما بماند. زنش مرده بود. برای همین آمده بود به دیدن قوم و خویشهای زن مرده اش در کانتی کات. از خانه ی همانها به زنم تلفن کرد. با هم قرار و مدارش را گذاشتند. با قطار می آمد، پنج ساعتی توی راه بود و زنم میرفت ایستگاه به استقبالش . . .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 1386/02/16ساعت 13 توسط فرهاد

هیچ دشمنی آنقدر دشمن نیست، که نتواند دوست بشود، و
هیچ دوستی آنقدر دوست نیست، که نتواند دشمن بشود.

+ نوشته شده در جمعه 1386/02/14ساعت 13 توسط فرهاد

همیشه مصاحبت با مسافرین قطار برای من جذاب بوده است، ولی متاسفانه در این  سفرهایی که یکی دو  سال اخیر داشته ام، به قول معروف هم قطار خوبی نداشتم. بجز چند روز پیش که از کرمان به تهران می آمدم، شاید برای اولین دفعه بود که معنی واقعی کلمه . . .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/02/13ساعت 11 توسط فرهاد

سلام                                
به دوستانی که اهل کتاب و کتاب خوانی هستند، کتاب سنفونی مردگان اثر عباس معروفی  پیشنهاد می کنم.
البته آنهایی که اهل کتاب باشند، حتما"  این کتاب را خواندند. به هر حال سمفونی مردگان رمانی . . .

عباس معروفی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/02/12ساعت 8 توسط فرهاد

نمی دونم ما آدم ها چرا به اعتماد دیگران به خودمودن اینقدر نیاز داریم.فکر می کنم بخشی از عشقی که بین آدم ها است را همین تشکیل می دهد.

تازگی ها چند وقت که . . .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 1386/02/11ساعت 11 توسط فرهاد

یکبار در اردوگاه کنده ای را در آتش گذاشتم و کنده پر از مورچه بود. همین که شروع به سوختن کرد، انبوه مورچه ها بیرون ریختند. اول به طرف وسط رفتند که آتش می سوخت. بعد برگشتند و به ته کنده فرار کردند.هنگامی که به قدر کافی در ته کنده جمع شدند توی آتش می افتادند. بعضی ها در می رفتند و نمی دانستند کجا می روند،ولی بیشترشان به طرف آتش و بعد ته کنده می رفتند و سرانجام . . .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 1386/02/10ساعت 16 توسط فرهاد

وه، چه نیروی شگفت انگیزی
دست هایی که به هم پیوسته است،

به یقین هر که به هر جای در آید از پای،
دست هایش بسته است،                                                                                 

دست در دست دوست

دست در دست که داری اگر،
      دانی دست، چه سخن ها که بیان می کند از دست به دوست.

                                                                         فریدون مشیری

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/02/09ساعت 18 توسط فرهاد

چقدر دیر میفهمیم،زندگی یعنی همان لحظاتی است،
که آرزوی زود گذشتنش را داریم.

                                     شوپن هاور نویسنده یونانی

 

+ نوشته شده در شنبه 1386/02/08ساعت 12 توسط فرهاد

جادوی نخستین عشق، در جهل ما
نسبت به فناپذیریش است.

                                  بنیامین دیزراییلی

+ نوشته شده در جمعه 1386/02/07ساعت 10 توسط فرهاد

اول از همه برايت آرزومندم که عاشق شوي،  
و اگر هستي، کسي هم به تو عشق بورزد،
و اگر اينگونه نيست، تنهائيت کوتاه باشد،
و پس از تنهائيت، نفرت از کسي نيابي .
آرزومندم که اينگونه پيش نيايد، اما اگر پيش آمد،
بداني چگونه به دور از نااميدي زندگي کني . . . . . . . .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/02/06ساعت 17 توسط فرهاد