خبر انتشار اولين داستان كوتاهم به نام، "تاكسي، اتوبوس، شخصي، مينيبوس . . ."، در سايت ادبي ديباچه با مديريت آقاي محمد بهارلو براي من واقعاً جالب و جذاب بود. چند وقت پيش بود، با اين سايت به واسطه وجود داستانهاي كوتاه متعدد حرفهاي و تجربي که دارد، آشنا شدم.
هميشه به اين سايت در اوقاتي وقت آزاد داشتم، سر ميزدم، و داستاني را انتخاب ميكردم. ميخواندم.
تا اينكه امروز ديدم، اين داستان در آنجا منتشر شده.
بسيار خوشحال شدم، و كمي هم مغرور.
به هرحال شما را به خواندن دوباره اين داستان در این لینک دعوت ميكنم.
به همه دوستان پيشنهاد ميكنم، از سايت ايران- اهدا ديدن نمايند.
در اين سايت كه توسط دانشگاه علوم پزشكي و خدمات درماني شهيد بهشتي اداره ميشود، شما ميتوانيد اطلاعات جالبي از وضعيت اهداي اعضا در ايران و داوطلبان اهداكنندگان عضو بدست بياوريد.
در ضمن به صورت رايگان هم ميتوانيد ثبت نام كنيد، براي زماني خداي نكرده اگر اتقاقي افتاد و بليط يكسره و يك طرفه شما آماده شد، اعضاي ناز و دوست داشتني خودتان را به ديگر هموطنان نيازمند اهدا كنيد.
من كه تا آدرس اين سايت را ديدم رفتم ثبت نام كردم. چون مدتها بود دنبال چنين جايي ميگشتم.
خيلي دوست دارم بدانم، توی چنين سايتي شما ثبت نام ميكنيد يا نه؟
چه جواب شما مثبت باشه چه منفي، دليل و حس شما براي اين كار چي هست؟ اگر دوست داشتيد، نگاه خودتان را به مساله مرگ و اهداي اعضاي بدنتان را برايم بگذاريد. وقتي نگاهها را بعداً بخوانيم، حتماً چيزهاي جالبي را ميبينيد.
خواندن شعر حافظ يك چيز است، اما شنيدن اشعارش با صداي خوش چيز ديگري است.
شما را به شنيدن شعر ذيل با صداي مرحوم ايرج بسطامي كاري از استاد پرنيا با حجم ۱ مگا بايت دعوت ميكنم.
اگر روم، ز پياش فتنهها برانگيزد
ور از طلب بنشينم و به كينه برخيزد
و گر به رهگذري يك دم از وفاداري
چو شمع در پياش افتم، چو باد بگريزد
و گر كنم طلب نيمه بوسه صد افسوس
ز حقه دهنش چو شكر فرو ريزد
من آن فريب كه در نرگس تو ميبينم
بس آب روي كه با خاك ره برآميزد
فراز شيب بيابان عشق دام بلاست
كجاست شيردلي كه از بلا نپرهيزد
تو عمر خواه و صبوري، كه چرخ شعبده باز
هزار بازي از اين طرفهتر برانگيزد
بر آستانه تسليم سر بنه حافظ
كه گر ستيزه كني روزگار بستيزد
اين پست نگاه به چيز خاصی نیست.
فقط لينك يك بازي فلش ساده گذاشتم. اين بازي چند وقتي هست كه من را به خودش مشغول كرده.
بازي ساده، ولي در عين حال پيچيده است. هر وقت كه ميخواهم كمي فكرم را آزاد كنم، يا شايد به قولي تمدد اعصاب داشته باشم، از اين بازي استفاده ميكنم. البته اضافه كنم، اسم بازي تست تمركز است و ركورد من هم 25/84 ثانيه. عجيب اينجاست، هيچ وقت هم نتوانستم از 25 ثانيه بيشتر جلو بروم.
اگر دوست داشتيد، ركورد خودتان را هم براي من بگذاريد.
جهت مشاهده بازي، ميتوانيد از اين اینجا استفاده كنيد.
به نظر من يكي از تجربههاي سخت زندگي، شركت در مراسم تدفين يكي از والدين و ختم آنها در مسجد و خانه است. مخصوصاً ختم در خانه.
فضايي كه در آن بيشترين و بهترين تجربههاي زندگي را در آن جمع كردي، زندگي كردي، بزرگ شدي، تنبيه شدي، گريه كردي، خنديدي، خوشحال شدي، وقتي پس از مراسم تدفين والدين، همه با لباسهاي مشكي و صورتهاي گريان پا به اين فضا ميگذارند، انگار . . .

