تبليغاتX
نگاه ها و چشم ها
امروز فهميدم، در امتحان سازمان نظام مهندسي ساختمان استان تهران در پايه 3 قبول شدم.
كمي تا قسمتي خوشحالم.

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/08/28ساعت 22 توسط فرهاد

نمي‌دونم چرا، چند وقتي هست، احساس مي‌كنم چشمام جايي را نمي‌بيند. نگاه‌هايم معمولي شده‌اند. براي همين توي اين ماه پست خاصي نداشتم. شايد دارم كم‌كم در اين روند و موج زندگي عادي و معمولي حل مي‌شوم و هر روز، را به روز بعد وصل مي‌كنم. نمي‌دونم.
البته يك چند وقتي هست، كارم زياد شده، شايد به خاطر اين است.
جالب اينجا بود، تازه همين چند روز پيش بود، بعد از هفت ماه توي مسير خانه تا كارگاه . . .  

ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 1386/08/28ساعت 0 توسط فرهاد

بازار سياه در همه صنفي را ديده بودم، الا در هواپيمايي و پروازهاي داخلي.
ماجرا از اين قرار است ديشب، پس از سه چهار ماه تصميم گرفته بودم از اين فرصت چند روزه  تعطيلي استفاده كنم و بيام كرمان و به خانواده سر بزنم. ساعت 6 بعد از ظهر پرواز بود و من تازه ساعت 5 بدون بليط وارد فرودگاه شده بودم. تا آن روز فرودگاه تهران را به اين شلوغي نديده بودم.
رفتم در ليست انتظار اسم نوشتم، دقيقاً نفر پنجاهم ليست بودم. جالب اينجا بود، . . .

ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 1386/08/15ساعت 16 توسط فرهاد

يكي از دوستان كه در زمينه مرغ و مرغداري مادر فعاليت مي‌كند، تعريف مي‌كرد، وقتي جوجه‌هاي يكي و دو روزه مرغ و خروس به سالن مي‌آوريم، در فضاهايي باكس‌بندي شده اين مرغ و خروس‌ها رو نگهداري مي‌كنيم. بطوري كه جوجه‌هاي مرغ در چند باكس در اطراف و جوجه‌هاي خروس در يك باكس در وسط قرار مي‌گيرند كه تقريباً هميشه نسبت يك به ده تعداد خروس‌ها به مرغ‌ها حفظ مي‌شود.
ولي جالبي قضيه اينجاست، در مدت 2 ماه تا زماني خروس‌ها به بلوغ خودشان برسند، از ديدن مرغ‌هاي نازنين محروم مي‌مانند، زيرا اگر از اول كنار خانم‌هاي خوشكل بمانند، وقتي به سن بلوغ برسند، خيلي تمايلي به آن‌ها ندارند. ولي بعد از 2 ماه كم كم خروس‌ها شروع به نوك زدن به ديوار حائل بين خودشان با مرغ‌ها مي‌كنند و زماني اين ديوار برداشته شود، هر كدام براي خودشان 10 تا خانم انتخاب مي‌كنند. و تا آخري كه در اين سالن هستند، با همان 10 تا مي‌چرخند و هيچ وقت همسر خودشان را ميان 2 تا 3 هزار مرغ اشتباه تشخيص نمي‌دهند.
وقتي تعريف مي‌كرد، لحظاتي را باعث خنده و تعجب و تفريح ما شد.

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/08/10ساعت 17 توسط فرهاد

تا امروز نمي‌دونستم.
امروز جايي خواندم، اثر و نقش لب و زبان آدم‌ها هم مثل اثر انگشت منحصر بفرد است. براي هر كس به يك شكل است.
به زبان خيلي كار ندارم. ولي نمي‌دونم چرا، يك دفعه اين جمله به ذهنم خطور كرد.
آيا اثري كه آدم‌ها از بوسيدن هم براي هم مي‌گذارند، براي هر نفر منحصر بفرد است يا نه؟ كي مي‌تواند به اين سوال پاسخ بدهد.
خدا داند و بس.

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/08/01ساعت 23 توسط فرهاد