تبليغاتX
نگاه ها و چشم ها

به واسطه حضور در ساري،‌ جاي شما خالي الان سه روز است، داريم به خودمان ميلرزيم.
همانطور مي‌دانيد، گاز استان‌هاي سمنان، گلستان و مازندران كشور، چند روزي هست كه با مشكل مواجه شده است. اين مشكل، اثرات خودش را در بسياري از جوانب جامعه گذاشته است. الان كه اين مطالب را تايپ مي‌كنم، دارم ميلرزم.

براي من كه قطعي گاز چند خاصيت داشت.
اول اين‌ كه، معاني‌اي از قبيل سرما، به خود لرزيدن، با لرز در رختخواب به خواب رفتن و با لرز شب را صبح كردن و منتظر روز شدن و از خواب بيدار شدن، نشستن روي قالي سرد، كفش سرد، يخ بستن انگشتان دست را بهتر ياد گرفتم.
دوم،‌ به ضعيف بودن انسان‌ها به دليل وابسطه شدنشان به صنعت‌ها و انرژي‌هاي قرن 21 ، پي بردم. وقتي تهيه نان و غذا دو قلم از ابتدايي‌ترين نيازهاي انساني با مشكل مواجهه شود، آن وقت است كه آدم به ضعف و نيازمند بودنش بيشتر پي مي‌برد.
سوم، ما آدم‌ها تا زماني چيزي كه در دسترسمان باشد، به ارزش و اهميت آن توجهي نمي‌كنيم. در صورتی الان براي من گاز و به‌الطبع انرژي با ارزش‌تر شده است.
الان است كه مي‌فهمم، زمستان سال گذشته، قطعي چندين روزه گاز در غرب ايران، چه به مردم اين منطقه گذشته است.

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/10/12ساعت 12 توسط فرهاد

تا حالا شده سر يك چهارراه شلوغ و پر ترافيك كه ماشين‌ها وجب به وجب پشت چراغ قرمز جلو مي‌روند، براي مدتي بايستيد و ببينيد و بشنويد؟
براي من تا به حال پيش نيامده بود. خيلي جالب بود.
زيبايي موقعيت در اين بود، وقتي چراغ قرمز بود، همه ايستاده بودند. هيچ ماشيني حركتي نمي‌كرد.
( البته نمي‌توانست حركت كند.) پشت چهره هر راننده‌اي مي‌توانستي يك داستان و شرح حال پيدا كني. همه‌چي در سكوت بود. ولي وقتي چراغ سبز مي‌شد، . . . ‌


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 1386/10/01ساعت 0 توسط فرهاد