بهمن سال 80 بدترين ماه زندگي من بود. ماهي كه در آخرين روزهايش مادر عزيزم را از دست دادم. ماهي كه در اولين جمعه آن پزشك معالجش به صورت واضح به همه خانواده گفت:" سعي كنيد خيلي اذيت نشه. چند مسكن قوي برايش مينويسم، داروها را قطع كنيد، ديگه هم نميخواهيد براي ويزيت بياوريدش."
تكتك اين جملات مثل . . .
ادامه مطلب
در چند روز گذشته با سه نفر مختلف در جامعه برخوردم، كه در يك خصوصيت هر سه مشترك بودند. البته اين سه نفر هيچ كدام به هم ربطي نداشتند و من در سه مكان مختلف ملاقات كردم.
نكته جالب برايم اين بود، هر سه نفر در بيان احساسات درونيشان، طرز فكرشان را درباره خصوصيترين مسائل زندگي و شخصيشان، به راحتي بيان ميكردند. نقطه اشتراكي كه من در سطح اجتماع كمتر برخورده بودم.
تنهايي كارگرداني در سن پنجاه سالگي بعد از دو بار تجربه زندگي مشترك . . .
ادامه مطلب
آزادي؛ چه جنايتها كه به نام تو نميكنند.
آنتوان لاووازيه
اين جمله جز آخرين جملاتي بود، كه آنتوان لاووازيه شيميدان فرانسوي قبل از مرگ خود پاي گيوتين فرياد زد. مختصري از زندگي اين دانشمند و كاشف اكسيژن را ميتوانيد در ادامه مطلب بخوانيد.
ادامه مطلب