تبليغاتX
نگاه ها و چشم ها

طي چند روز گذشته دو خبر كوتاه جالب در روزنامه خواندم كه خالي از لطف نيستند.

اولي مربوط مي‌شود به حمله مسلحانه دو جوان در تهران به يك نانوايي است. تصورش را بكنيد، با اسلحه وارد يك نانوايي شده‌اند، شاطر را تهديد كرديد، ما گرسنه‌ايم و به ما نان تازه بدهيد.
بعد از دستگيري اين دو جوان اظهار نموده‌اند، زماني كه از جلوي نانوايي رد ‌شديم، به علت گرسنگي و بوي خوش نان تازه ناگهان تصميم به حمله نانوايي گرفتيم.
اين خبر را وقتي خواندم، ياد . . .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 1387/01/19ساعت 17 توسط فرهاد

یادم هست، عید هفت سال پیش بود. نوروز سال 80. آخرین سفر دسته جمعی خانواده ما با ماشین رنو 5 پدر، به شیراز داشتیم، زمانی که هنوز از بیماری مادر خبری نبود.

امسال وقتی مسیر جاده کرمان شیراز را طی می کردم، یاد آن روزها افتادم که در این جاده چه خاطراتی داشتیم تا به مقصد رسیدیم، در شیراز چه اتفاقاتی برای ما افتاد، کجاها را دیدیم، چقدر خندیدیم، چه چیزهایی که نگذشت.

امروز فهمیدم، یک اتفاق ساده، یه به ظاهر گذرا و معمولی شاید در زمانی که به وقوع می پیوند، اهمیتی نداشته باشد، ولیکن با یک حادثه یا اتفاقی دیگر، اتفاق اول پررنگ تر، جذاب تر، زیباتر می شود.

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/01/08ساعت 15 توسط فرهاد