بسياري از مردم كتاب "شاهزاده كوچولو " اثر اگزوپري را مي
شناسند. اما شايد همه ندانند كه او خلبان جنگي بود و با نازيها جنگيد
وكشته شد.
قبل از شروع جنگ جهاني دوم اگزوپري در اسپانيا با
ديكتاتوري فرانكو مي جنگيد . او تجربه هاي حيرت آو خود را در مجموعه ا ي
به نام لبخند گرد آوري كرده است . در يكي از خاطراتش مي نويسد كه او را
اسير كردند و به زندان انداختند او كه از روي رفتارهاي خشونت آميز
نگهبانها حدس زده بود كه روز بعد اعدامش خواهند كرد مينويسد :
مطمئن بودم كه مرا اعدام خواهند كرد به همين دليل بشدت
نگران بودم . جيبهايم را گشتم تا شايد سيگاري پيدا كنم كه از زير دست آنها
كه حسابي لباسهايم را گشته بودند در رفته باشد يكي پيدا كردم وبا دست هاي
لرزان آن را به لبهايم گذاشتم ولي كبريت نداشتم . از ميان نرده ها . . .
ادامه مطلب
+
نوشته شده در چهارشنبه
1387/08/22ساعت 14 توسط فرهاد
سراپا اگر سرد و پا بسته ایم،
ولی دل به پاییز نسپرده ایم،
چو گلدان خالی لب پنجره،
پر از خاطرات طرب خورده ایم.
اگر داغ دل بود، ما دیده ایم.
اگر خون دل بود، ما خورده ایم.
اگر دل دلیل است، آورده ایم.
سال ها پیش (شاید 10 سال) وقتی برای اولین بار کاست آقای امیر کریمی به بازار آمد، من یک نسخه خریدم.
شعر بالا قسمتی از یکی از آهنگ های این کاست بود. همیشه این آهنگ رو گوش میکردم و لذت می بردم. شاید 6 سالی بود این آهنگ را نشنیده بودم، تا اینکه چند روز پیش از رادیو شنیدم.شنیدن آهنگ بیشتر از قبل روی من تاثیر گذاشت.
10 سال پیش، نه سرد و پا بسته بودم، نه داغ دل دیده بودم، نه خون دل خورده بودم، نه دل آورده بودم. فقط خاطراتی داشتم. ولی بعد از گذشت این 10 سال همه این ها برایم اتفاق افتاده است. فقط خوشحالم، دل را به پاییز نداده ام.
+
نوشته شده در سه شنبه
1387/08/14ساعت 21 توسط فرهاد
رادیو فرهنگ امروز برای لحظاتی با یک نمایشنامه رادیویی چنان من را به خودش مجذوب کرد که گذر زمان را نفهمیدم.
داستان از این قرار بود، یک پزشک جراح به دوست بیمارش که
بزودی می مرد، می گوید می تواند مغزش را با یک چشم از بدنش در هنگام مرگ
جدا کند و آنها را در یک لگن برای مدت زیادی نگه دارد. البته مغز را
بوسیله یک دستگاه مشابه قلب با تغذیه خون اکسیژن دار زنده نگهداری کند. آن
مغز با آن چشم درون لگن . . .
ادامه مطلب
+
نوشته شده در دوشنبه
1387/08/06ساعت 17 توسط فرهاد
چه نارارحت کننده است وقتی در یک دوره 6 روزه دو بار جریمه می شوی.
هر کدام 13000 تومان و هر دو برای پارک ممنوع. آی چه می سوزه.
اولیش برای پارک ممنوع دور میدان نقش جهان اصفهان بود. ظهر 5پنج شنبه رفتم یه نهار بخورم.
دومیش هم دیشب (جمعه) وقتی از فیلم کنعان برگشتم در خیابان انقلاب.
حالا همش این عدد 26 جلوی نظرمه. واااای آآآآآآآخ
+
نوشته شده در شنبه
1387/08/04ساعت 20 توسط فرهاد