تبليغاتX
نگاه ها و چشم ها

اولین باری که مشکل بستن کراوات دیدم، ۸ یا ۹ سال بیشتر نداشتم.
عروسی برادر یکی از همسایگان ما بود، مثل اینکه کسی از خانواده و اطرافیان داماد و خود داماد نمی توانست کراوات را گره بزند. همه سخت در حال تلاش بودند، اما به نتیجه دلخواه نمی رسیدند.
تا اینکه بابای من رسید و کراوات داماد را گره زد.

از آن زمان تا به حال همیشه سعی کردم گره های مختلف یاد بگیرم. دو سه تایی هم خودم یاد گرفتم.
تا این امروز به طور اتفاقی فایل آموزش گره زدن کراوات را دیدم.
میدانستید در دنیا مردم به ۱۹ روش مختلف کراوات را گره می زنند.

یادمه یکی می گفت، کراوات عجب در پوشش انسان معجزه می کند. معتقد بود، وقتی کسی کراوات میزند، حتما قبل از آن پیراهنش را اتو کرده، وقتی پیراهنش اتو شده باشد، نمی تواند شلواری بدون اتو بپوشد. پیراهن و شلوار اتو شده، حتما، سر و صورتی مرتب و اصلاح شده می طلبد. دم در هم که  می خواهید برید، نگاهی به کفش هم می اندازید، که خاکی نباشد. حالا هی بگید، کراوات بده، غربزده و . . 

این فایل را برای تمامی دوستداران کراوات گذاشتم. همیشه خوش تیپ باشید.

+ نوشته شده در شنبه 1388/08/16ساعت 15 توسط فرهاد

می دانم شاید برای بعضی از دوستان تکراری باشد و چه کنم این آهنگ این روزها خیلی به من
می چسبد.

 

دانلود آهنگ One Love از گروه Blue:(حجم 832KB)

Yeahhh Alright!!
It's kind a funny how life can change
Can flip 180 in a matter of days
Sometimes love works in mysterious ways
One day you wake-up gone with-out a trace

[bridge]
I refuse to give up
I refuse to give in (yeah)
You're my everything
I don't wanna give up
I don't wanna give in, oh so
Everybody sing

Common
[chorus]
One love - for the mother's pride
One love - for the times we cried
One love - gotta stay alive
I will survive
One love - for the city streets
One love - for the hip-hop beats
One love, Oh I do believe
One love is all we need

Common
Late at night I'm still wide awake
Feel this is far more than I can take
I felt my heart could never break (never break)
Now I know that's one big mistake

[bridge]
I refuse to give up
I refuse to give in ohh now
You're my everything
I don't wanna give up
I don't wanna give in, oh no
Everybody sing

[chorus]
One love - for the mother's pride
One love - for the times we cried
One love - gotta stay alive
ooo...)
I will survive
One love - for the city streets
One love - for the hip-hop beats
One love (one love), Oh I do believe
One love is all we need

That's right
Baby, just love me love me love me
Baby, just hold me hold me hold me
Oh.., love me love me love me, Oooh one love
Baby, just love me love me love me
Baby, just hold me hold me hold me
Oh.., love me love me love me, Oooh

[chorus]

One love-for the mother's pride
One love-for the times we cried
One love-gotta stay alive (ohhh)
I will survive
One love-for the city streets
One love (One love)-for the hip-hop beats
One love (One love),oh I do believe
One love is all we need

One love-for the mother's pride
One love-for the times we cried
One love-gotta stay alive (ohh yeaah)
I will survive
One love (One love)-for the city streets
One love (One love)-for the hip-hop beats
One love, oh I do believe
One love is all we need

+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/08/14ساعت 11 توسط فرهاد

همیشه، در هر زمان، مکان و موقعیتی آوای ربنای آقای شجریان را شندیم، مرا به سال های دور، به سال هایی که در کنار مادر پای سفره افطار می نشستیم، و انتظار افطار را می کشیدیم، می برد.

دیگر برایم مهم نبود، ساعت . . .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/05/21ساعت 11 توسط فرهاد

در ادامه مطلب چند عکسی از مناظر ساری که در اردیبهشت امسال گرفتم گذاشته ام.
دوست داشتین یه نگاه بیاندازین.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 1388/05/10ساعت 15 توسط فرهاد

بعضی وقت ها اتفاقاتی در زندگی می افتد، که در ابتدا انسان را به هم می ریزید، شاید به زمین و زمان بدوبیراه بگی و ناراحت و مستاصل و غمگین باشی، ولی بعد از گذشت چند روز همان اتفاقات بد و اندوهگین چنان برایت زیبا، خوشایند و جذاب میشوند که خودت هم باور نمی کنی. برای من هفته ای که گذشت، چنین بود. اطرافیان من، همیشه من را آدمی خوش شانس می دانند، ولی در تمامی اتفاقاتی خوبی که برای من تا به حال افتاده، برای اولین بار حضور یک نیروی برتر یا یک حامی را کاملاً احساس کردم. با اینکه با تقدیر مخالفم، ولی فکر میکنم اتفاقات خوب برای من شانسی بوجود نمی آیند، بلکه می بایست رخ دهند. شدیداً به بهشت و جهنم در همین دنیا اعتقاد دارم، و فکر می کنم هر آنچه تا به حال برایم اتفاق افتاده، حاصل گفتار و کردار و پندارهای من بوده است.
+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/04/17ساعت 12 توسط فرهاد

خواندن مطالب ذیل را به شما توصیه نمی کنم.
منتظر پست بعدی بمانید.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 1388/03/02ساعت 19 توسط فرهاد

همیشه وقتی برای یک مدت کوتاهی به سفری میرید، جاذبه های بصری محیط جدید می توانند چنان شما را جذب کنند، تا چشم شما از روی پاره ای حقایق بسته بماند. اما زمانی در آن محیط زندگی می کنید، خیلی چیزهای کوچک و بزرگی می بینید، که پیش فرض های شما را تغییر می دهند. البته متاسفانه بخشی از پیش فرض های غلط برای ما ایرانی ها، نوعی انزوا و بسته بودن کشور ماست. چونکه تا زمانی شما با مردم و محیط کار و اجتماع یک جامعه برخورد نداشته باشی و تمامی اطلاعاتت بر اساس منابع درجه 2 یا 3 مثل فیلم و اینترنت و تا حدودی اخبار باشد، پیش فرض های غلطی نسبت به یک جامعه پیدا میکنید.
شاید تا به حال به توریست هایی برخورد کردید، که وقتی وارد ایران شده اند، . . .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 1388/01/22ساعت 12 توسط فرهاد

اتفاق جالبی که برای من و دوستم در ونیز افتاد، باعث شد چند روز در مورد آن تحقیق کنم.

داستان از این قرار بود، در میدان اصلی شهر ونیز "میدان سن مارکو" داشتیم راه می رفتیم و عکس می گرفتیم، یک دختر 15 یا 16 ساله آمد جلوی ما و یک کاغذ بزرگ رویش با حروف بزرگ به ایتالیایی چیزی نوشته شده بود نشان داد.
نمی فهمیدم چی میگه؟ همین جور اون یه چیزهایی می گفت، من هم همش می پرسیدم چی میگی؟
تا اینکه یه دختر دیگه . . .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/12/29ساعت 3 توسط فرهاد

داستانش طولانی است. ولی فرصتی پیش آمده، احتمالاً برای یکی دو ماهی برای یک دوره آموزشی، کاری در ایتالیا باشم. در واقع تا الان شش روز است که اینجا هستم.
در این چند روز چیزهای جدید زیادی را دیدم.

ایتالیایی ها آدم هایی اکثراً گرم، با نشاط، پر انرژی، راحت، خوش لباس  . . .

ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 1387/12/26ساعت 18 توسط فرهاد

این عکس رو در مهر امسال در اصفهان از داخل ماشین در ترافیک گرفتم.

نکته جالبی در عکس هست.

اصفهان

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/12/06ساعت 15 توسط فرهاد

نمی دانم، من تو را گم کرده ام، یا تو مرا پیدا نمی کنی.


دیشب فیلم نه چندان خوب "هر شب تنهایی" صدر عاملی را در جشنواره فجر دیدم. این جملات در سکانسی از فیلم در ذهن من می آمدند و می رفتند. حتی الان هم نمی دانم چه می خواهم بنویسم.


+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/11/17ساعت 9 توسط فرهاد

در آپارتمانی که زندگی میکنم، در توالت و اتاق خواب آن دو نکته جالب وجود دارد.
توالت این آپارتمان، برخلاف تمام توالت های جهان همیشه بوی خوبی از آن به مشام می رسد. انواع بوهای خورشت قورمه سبزی، فسنجان، خوراک مرغ، دمپخت برنج عطری، ماهی سرخ کرده، آش و موارد دیگر. نمی دونم چطور این بوها به توالت آپارتمان من می رسند، ولی چیزی که مسلم است، . . .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 1387/11/05ساعت 13 توسط فرهاد

If you can not change the world,change your world
+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/10/12ساعت 9 توسط فرهاد

فکر نمی کردم، دیدن و بوسیدن و بغل کردن مادر پس از مدت ها، حسی زیبا و سرشار از انرژی به من دهد. این قدر این حس لذت بخش بود، حتی وقتی دم دمای صبح از خواب بیدار شدم، چند قدمی به سوی توالت می رفتم، همچنان لبخند می زدم و نمی دانستم برای چی لبخند می زنم. ناگهان یادم آمد، خواب مادر را بعد از مدت ها دیدم و بغلش کردم.

به جرات می توانم بگم، در کل عمرم دو بار با گریه از خواب پا شدم و یک بار با خنده.
گریه اولم، بر می گرده شاید به 16-17 سال پیش، که یک کابوس دیدم، خواب دیدم شخصی من را دزدیده. دومین آن، بر می گردد به یک ماه پیش، در هتلی در ساری، دقیقآً نمی دانم برای چه با گریه و حق حق زیاد از خواب پا شدم. شدت این ماجرا به حدی بود، که حتی دقایقی بعد از بیدار شدن هم نمی توانستم جلویش را بگیرم. خنده را هم که گفتم.

حالا نمی دانم تعبیر دو کابوس قبلی چیه؟ نکنه یک گاو می خواد بیاد
گاو ما را بخوره؟؟!

+ نوشته شده در شنبه 1387/10/07ساعت 12 توسط فرهاد

یک آهنگ کوچولوی 743 کیلو بایتی تقدیم به همه دوستان.
بخشی از آهنگ، ناز، ازکاست یک شاخه گل نیلوفر، محسن چاووشی.
لینک دانلود آهنگ

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/09/12ساعت 10 توسط فرهاد

- آقا یه دیزی لطفاً
= بفرما بشین.
. . .
صاحب قهوه خانه، جلوی مشتری کمی آن طرف تر، یک قاشق و هاون استیل زیر آب می شود. یک کاسه استیل قدیمی، که قوس کف کاسه باعث عدم ایستادگی کامل آن می شود، روی میز مشتری می گذارد.
= پسر بدو یه سرویس برای آقا بیار.
= آقا پیاز هم میخوری؟
- آره یدونه بگذار. مرسی.
ظرف دیزی، یک نارنج از وسط بریده شده، نان بربری یک قاچ از یک پیاز بزرگ دیگر چیزهایی بود که بر روی میز قرار گرفت. صاحب قهوه خانه، با یک عنبر دست، ابتدا آب دیزی را . . .  

ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 1387/09/02ساعت 14 توسط فرهاد

سراپا اگر سرد و پا بسته ایم،
            ولی دل به پاییز نسپرده ایم،
چو گلدان خالی لب پنجره،
            پر از خاطرات طرب خورده ایم.
اگر داغ دل بود، ما دیده ایم.
اگر خون دل بود، ما خورده ایم.
اگر دل دلیل است، آورده ایم.

سال ها پیش (شاید 10 سال)  وقتی برای اولین بار کاست آقای امیر کریمی به بازار آمد، من یک نسخه خریدم.
شعر بالا قسمتی از یکی از آهنگ های این کاست بود. همیشه این آهنگ رو گوش میکردم و لذت می بردم. شاید 6 سالی بود این آهنگ را نشنیده بودم، تا اینکه چند روز پیش از رادیو شنیدم.شنیدن آهنگ بیشتر از قبل روی من تاثیر گذاشت.
10 سال پیش، نه سرد و پا بسته بودم، نه داغ دل دیده بودم، نه خون دل خورده بودم، نه دل آورده بودم. فقط خاطراتی داشتم. ولی بعد از گذشت این 10 سال همه این ها برایم اتفاق افتاده است. فقط خوشحالم، دل را به پاییز نداده ام.
+ نوشته شده در سه شنبه 1387/08/14ساعت 21 توسط فرهاد

چه نارارحت کننده است وقتی در یک دوره 6 روزه دو بار جریمه می شوی.
هر کدام 13000 تومان و هر دو برای پارک ممنوع. آی چه می سوزه. 
اولیش برای پارک ممنوع دور میدان نقش جهان اصفهان بود. ظهر 5پنج شنبه رفتم یه نهار بخورم.
دومیش هم دیشب (جمعه)  وقتی از فیلم کنعان برگشتم در خیابان انقلاب.
حالا همش این عدد 26 جلوی نظرمه. واااای آآآآآآآخ
+ نوشته شده در شنبه 1387/08/04ساعت 20 توسط فرهاد

  از بچگی همیشه  مراکز استان چهارمحال و بختیاری، کهکیلویه و بویر احمد و کردستان را با هم اشتباه می کردم. همیشه مرکز یکی را برای آن یکی می گفتم. تا اینکه هفته گذشته قرار شد به شهرکرد مرکز چهار محال  بروم. اولین نکته جالب این سفر. . .

ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 1387/07/29ساعت 16 توسط فرهاد

 وقتی از فرودگاه زروانتوس ایروان به سمت شهر میروی، به خوبی میتوانی فقر را در میان مردم تشخیص بدی. آب در بیشتر نقاط شهر سهمیه بندی است، برق هم تا چندی پیش در همچین وضعیتی بوده.
در مسیر، مجتمع های ساختمان هایی با قدمت بیش از 40 سال، با ظاهری رنگ و رو رفته دیده  میشد.

با این تفاسیر، ارمنستان را کشوری یافتم، با مردمانی زیبا، خصوصاً دختران زیبا و پسرانی معمولی.

در نگاه اول در شهر  . . .

ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 1387/07/12ساعت 18 توسط فرهاد

  نگفته بودم.سه ماهی بود، تصمیم داشتم در یک امتحان آیلتس شرکت کنم. اول از همه باید بگم چقدر برای ثبت نامش سختی کشیدم.
از هر کی میپرسیدم میگفت تو ایران نمیشه ثبت نام کرد. پارتی میخواد، شانس میخواد تا بتونی ثبت نام کنی. باید بری دبی امتحان بدی، یاکوالالامپور، آنکارا، باکو و یا ایروان. البته همه جای دنیا می شد امتحان داد. ولی اینها بهترین انتخاب ها بودند.
من هم که خردادماه دیدم از امتحان در ایران خبری نیست، دبی هم چون قبلاً دیده بودم، ایروان ارمنستان را انتخاب کردم.یادمه یک هفته تمام وقت گذاشتم تا

ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 1387/06/30ساعت 16 توسط فرهاد

جای دوستان خالی، در این سفری که از ساری می آمدم، در بخشی از مسیر هوا بسیار زیبا بود.
رانندگی در پیچ و خم جاده در ارتفاعات با مه و ترافیک و خطرات جاده خالی از لطف نیست.
در حین رانندگی چند عکس با گوشی گرفتم، که می توانید در ادامه مطلب آنها را ببنید.
امیدوارم لذت ببرید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 1387/04/16ساعت 22 توسط فرهاد

چقدر بده که آدم با حالت عصبانیت به سمت کسی برود و آماده دعوا باشد که چرا به من گفتی:"کوری؟"
تازه بعد بفهمد که او به لهجه ساروی گفته:" بوری؟"
این جمله را امروز وقتی یک ماشین در ساری از کنار ماشین من رد می شد، ایستاد و گفت.
من که عصبانی شده بودم، از ماشینم پیاده شدم و رفتم که برم یقه راننده را بگیرم چرا بد صدام کرده تازه فهمیدم اشتباه از من بوده.
کمی شرمنده شدم از ایشان عذر خواهی کردم، این سوءتفاهم گذاشتم به حساب لحجه شیرین و در بعضی مواقع سخت ساروی.

پ.ن:
بوری یعنی " داری میری؟"
بنده خدا می خواست بیاد جای پارک من پارک کنه.

+ نوشته شده در شنبه 1387/04/01ساعت 12 توسط فرهاد

چند شب پیش بود، با چند تا از دوستان نشسته بودیم . . . و البته به موسیقی هم گوش می دادیم.
بعد از مدتی یکی از دوستان با ذوق، پیشنهاد داد که به یکی از آهنگ های جمیز بلانت انگلیسی گوش دهیم. من که تا به حال اسمش را نشنیده بودم، موافقت کردم.

آهنگ تصویری بود، خواننده فقط با تک نوازی پیانو با اجرای خودش آهنگی زیبا، سرشار از احساس را می خواند.
زیبایی آهنگ من را بر آن داشت، که هم خود آهنگ را برای دانلود در سایت بگذارم و هم متن آهنگ را.
جهت دانلود آهنگ Goodbye my Lover به حجم ( 647 کیلوبایت)
جهت مشاهده متن آهنگ بر روی ادامه متن کلیک کنید.
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/03/08ساعت 15 توسط فرهاد

  .........

 تقريباً ظهر بود رسيدم خانه. كليد انداختم، وارد خانه شدم. در خانمان هيچ كس نبود. به خودم گفتم طبق معمول حتماً هر كسي دنبال كار خودش است. يا دانشگاه‌اند، يا مدرسه، يا اداره.
هوا گرم بود. عرق كرده بودم. لباس‌هايم را عوض كردم. با اينكه هوا همچنان گرم بود، كولر آبي خانه را روشن نكردم.
به حياط خانه رفتم، ساعاتي خودم را . . . .

ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 1387/02/28ساعت 16 توسط فرهاد