تبليغاتX
نگاه ها و چشم ها - خواب

فکر نمی کردم، دیدن و بوسیدن و بغل کردن مادر پس از مدت ها، حسی زیبا و سرشار از انرژی به من دهد. این قدر این حس لذت بخش بود، حتی وقتی دم دمای صبح از خواب بیدار شدم، چند قدمی به سوی توالت می رفتم، همچنان لبخند می زدم و نمی دانستم برای چی لبخند می زنم. ناگهان یادم آمد، خواب مادر را بعد از مدت ها دیدم و بغلش کردم.

به جرات می توانم بگم، در کل عمرم دو بار با گریه از خواب پا شدم و یک بار با خنده.
گریه اولم، بر می گرده شاید به 16-17 سال پیش، که یک کابوس دیدم، خواب دیدم شخصی من را دزدیده. دومین آن، بر می گردد به یک ماه پیش، در هتلی در ساری، دقیقآً نمی دانم برای چه با گریه و حق حق زیاد از خواب پا شدم. شدت این ماجرا به حدی بود، که حتی دقایقی بعد از بیدار شدن هم نمی توانستم جلویش را بگیرم. خنده را هم که گفتم.

حالا نمی دانم تعبیر دو کابوس قبلی چیه؟ نکنه یک گاو می خواد بیاد
گاو ما را بخوره؟؟!

+ نوشته شده در شنبه 1387/10/07ساعت 12 توسط فرهاد