داستانش طولانی است. ولی فرصتی پیش آمده، احتمالاً برای یکی دو ماهی برای یک دوره آموزشی، کاری در ایتالیا باشم. در واقع تا الان شش روز است که اینجا هستم.
در این چند روز چیزهای جدید زیادی را دیدم.
ایتالیایی ها آدم هایی اکثراً گرم، با نشاط، پر انرژی، راحت، خوش لباس و مهربان هستند. خیلی ها انگلیسی بلد نیستند. یکی شان می گفت، در اروپا، مردم هر کشوری تعصب خاصی روی زبان خودشان دارند، و از نظر آنها زبان مادریشان، بهترین زبان دنیاست. به همین دلیل که خیلی ها دنبال زبان دوم نمی روند. یکی از کارهای جالبشان، در ملع عام، می خواد، رستوران باشد، صف انتظار قطار باشد، داخل قطار باشد، داخل کلاس، هر جای دیگر که باشد، به راحتی یک دستمال در می آورند و فین میکنند. چیزی که در ایران کمتر اتفاق می افتد.
آنچنان از طرف شرکتی که مهمانش هستیم، تحویل گرفته شده ایم، ( دو نفر هستیم)، که برای خودمان هم جالب است. از استقبال فرودگاه، در اختیار گذاشتن، یک فیات مدل 2003 به بالا، تهیه یه لپ تاپ، اینترنت وایرلس در محل کلاس، اینترنت پر سرعت کابلی در محل اقامت، راهنمایی در هر زمینه ای که سوال پیش بیاد، تا وقت گذاشتن و نشان دادن شهر، دیدنیهای و محله های آن ها و حتی در صدد بودن تهیه اینترنت وایرلس و ایجاد یک اکسس پوینت اختصاصی برای ما در محل اقامت، برای راحتی ما و اتصال به اینترنت از هر مکان دلخواه از جذابیتهای این سفر است.
ما در شهر پراتو، 15 کیلومتری فلورانس ساکن هستیم. فلورانس در مرکز ایتالیا واقع شده است. با وجود این که ماشین داریم، ولی برای دیدن شهرهای اطراف، از قطار استفاده کرده ایم. از آنجا که، در تعطیلات آخر هفته آزاد هستیم، اولین شنبه و یک شنبه به شهر پیزا و ونیز رفتیم. دیدن برج کج پیزا و شهر ونیز، همیشه یکی از آرزوهای من بودند.
خوردن پیتزای ایتالیایی در 300 متری برج پیزا، رانندگی در خیابان های ایتالیا با صدای شهرام ناظری، پیاده روی در شهر ونیز و گذشتن از روی پل های کوچه های آبی آن، صحبت سه ساعته با یک زوج استرالیایی توریست در ترن به سمت ونیز، آشنا شدن با دو دختر از لهستان و ایتالیا در دو قطار مختلف که، البته اتفاقی کنارشان افتاده بودیم، و صحبت در مورد موارد مختلف، از جمله فعالیت های این چند روزه من بوده.
ایتالیایی ها، در بیشتر مواقع، غذا را با چنگال می خورند. با اینکه کمی سخته، و همش لباس هایم را کثیف می کنم، ولی قاشق نمی گیرم. البته در مورد مزه غذاها نگید و نپرسید. واقعاً خوشمزه اند.
در این چند روز، خنده دار ترین اتفاقی که رخ داده، این بود، وقتی برای گشت در شهر پراتو ماشین را در مرکز شهر پارک کردیم، البته این پارک توسط من انجام نشد، ماشین را دقیقاً بین دو خط قرار نداده بودیم. این کار
سوار شدن را برای راننده ماشینی که در کنار ما بود، سخت می کرد. دوستم، ماشین را رها کرد و رفتیم. وقتی برگشتیم، ماشین کناری ما نبود، ولی روی شیشه سمت راننده ماشین ما، کاغذی چسبیده شده بود،
که عکس آنرا در زیر میبینید.
کلی خنندیدم، وقتی فردای آنروز کاغذ را به دوستان ایتالیایی نشان دادیم، کلی می خندیدند، و هر کدام توضیحی برای درک بهتر مطلب می گفتند.نکته جالب عکس این بود، نویسنده کاغذ فهمیده بود، این پارک احتمالاً توسط یک غیر ایتالیایی انجام شده بود، فحش خودش را با کشیدن عکس ترجمه کرده بود.


پ.ن:
در قسمت های بعدی بیشتر از موارد اجتماعی و جذابیت های بصری این کشور می نویسم.
عید را هم پبشاپیش به خانواده خودم و همه دوستان تبریک می گم.